شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

یادگاری روز پنجشنبه 13910228  چاپ

تاریخ : پنجشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1391 در ساعت 22:45

* دیشب در اخبار 2100 ولوله ای به پا بود. سخن از گرد و غباری بود که به تهران رسیده بود. البته من چند سالی هست که اصلا اخبار نگاه نمیکنم ولی دیشب در حین گذر از شبکه ها به این بخش برخورد کردم.

سال های سال هست که ما در غرب کشور از غباری که از کشورهای همسایه بلند میشه، در عذاب هستیم و شب و روز سر میکنیم کسی نیست بگه " خالو خرت به چند؟ "، اون وقت ببین مردم در پایتخت چکار میکنن.

این انصاف نیست.

* به نظر خودم کسی که در مورد چیزی آگاهی کافی نداره، نباید در مورد اون بحث کنه و یا نظر بده.

چون نظر دادن و بحث در این مورد بدون آگاهی کافی، به نوعی یک طرفه به قاضی رفتن هست و بدون تردید حق شخص و یا گروهی پایمال خواهد شد.

آگاهی کلید روشن شدن خیلی از مسایل هست. مسایلی که پس از رفع ابهام، بسیار ساده به نظر خواهند آمد.

* خیلی خسته هستم. امروز از 1600 تا 2000 حتی یک دقیقه هم زمین ننشستم. دو تا از کامپیوتر ها خراب شده بود. دستگاه چاپ هم قاط زده بود و اطلاعات در اون Save نمیشد و چاپ اون هم خیلی خراب شده بود.

همه ی این ها یک طرف، رسیدن به کار مردم و مشتری ها هم از طرفی دیگه.

به همه ی این ها گرمای هوا رو اضافه کنید چون هنوز کولر محل کار رو راه اندازی نکردیم.

* هیچ امیدی به پشتیبانی و همراهی این خانواده نیست. باید خودم به فکر خودم باشم.

کس نخاراند پشت من جز ناخن انگشت من.

* اون رو از لیست دوستان حذف کردم. پذیرش دوباره ی دوستی اون، کاری بسیار اشتباه بود.

با همدیگه دست به یکی کردن که منو عذاب بدن و من این رو از نوشته های و عکس های دو نفره ای که با هم گرفته بودن و روی Wall گذاشته بودن، فهمیدم.

به من میگه از هم جدا شدیم. همه چیز تموم شد. ولی میبینم روز بعد عکس های دو نفره، تو بغلی و ... Upload کرده!

دیگه هرگز به درخواست دوستی اون پاسخ نخواهم داد و هرگز با اون ارتباط برقرار نخواهم کرد.

همیشه شاد باشید. حامد.

13910228 پنجشنبه 2239

یادگاری روز چهارشنبه 13910227  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 در ساعت 22:45

* چهار دیواری، اختیاری.

این جمله رو هزاران بار شنیدیم.

من این وبلاگ رو روز نخست برای دل خودم ساختم نه برای اینکه کسی بیاد و نظر بده.

خوب بتدریج کسانی پیدا شدن و اومدن کامنت گذاشتن و خواستار تبادل لینک شدن.

این وبلاگ به دومین سال فعالیت خودش نزدیک میشه. خوب دوستانی که اینجا کامنت میگذارن و با من در ارتباط هستن، خودشون هم نوشته های مختلفی در وبلاگ هایی که دارند قرار میدن.

بارها و بارها بوده که مطالبی در این وبلاگ ها قرار داده شده که کاملا مخالف نظرات و تفکرات من هست ولی این دلیلی بر این نبوده که اون نوشته ها رو به مسخره بگیرم و نویسنده ی اون رو کم خرد و یا بی خرد به حساب آورده و حرف هایی پشت سر اون بزنم.

همیشه برای افکار، عقاید و نوشته های دیگران احترام قائل بوده و همه رو با هر جنسیتی که دارند، مورد احترام قرار دادم.

بار ها و بارها در نوشت های خودم اعلام کردم که: ای کاش دید ما به انسان ها، دید جنسیتی نباشه.

امیدوارم.

* دوست دارم دو تا از بزرگترین آرزو هایی که دارم رو بنویسم.

1) دیدن Grand Canyon

و

2) دیدن Yellowstone

دوست دارم این دو محل رو پیش از مرگ ببینم.

خیلی زیبا هستن و هر دو از پارک های ملی کشور آمـ ـریـ ـکـ ـا می باشند.

کاش هیچ مرزی بین کشورها نبود. کاش میشد رفت و همه جا رو دید.

همیشه شاد باشید. حامد.

13910227 چهارشنبه 2241

یادگاری روز سه شنبه 13910226  چاپ

تاریخ : سه شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1391 در ساعت 22:33

* تنها یک روز نبودم. انگار زمین به آسمون چسبیده بود.

فریبرز روز پیش که تا ظهر نیومده بود. امروز صبح هم به من زنگ زد: داداش مصطفی فوت شده من فاتحه هستم میشه بیای سر کار؟

بلند شدم رفتم. از فردا هم دوباره میرم سر کار. آخه قرار بود تا ابتدای خرداد ماه سر کار نباشم.

باید هر چه زودتر از این شهر بکنم و برم.

این روزها همه ی فکر من رو این مساله به خودش مشغول کرده. تا هنگامی که اینجا باشه به هیچ جایی نخواهم رسید.

این از وضع حقوق، این هم از وضع شهر.

به دوستم که پیش تر در تهران بود و الان رفته کـ ـانـ ـادا، پیام دادم. منتظر هستم ببینم پاسخ ایشان چی هست.

شاید پروژه ی رفتن من به شهری دیگه در شهریور ماه رقم بخوره و شاید هم زودتر.

چون باید پول کرایه ی خونه رو هم جور کنم.

شهر کاشان هم خوبه چون خیلی صنعتی هست. یکی از دوستان اونجا هست ( البته دوست یکی از دوستان ) ببینم میتونه کاری بکنه یا نه.

* دیشب هوا خیلی بد بود. همه جا رو غبار گرفته بود. هنگامی که نفس میکشیدی انگار یه کیسه خاک رو قورت میدادی.

وضع امسال به مراتب بسیار بدتر از سال پیش هست و این خشکسالی هم بیشتر و بیشتر شده.

* هفته ی پیش بود که آقای اوبـ ـاما ازدواج هـ ـمـ ـجـ ـنـ ـس گرایان رو در آمـ ـریـ ـکـ ـا آزاد اعلام کردن و تصمیمات بیشتر رو به فرمانداران خود ایالت ها واگذار کردن.

به عنوان کسی که به برابری همه ی انسان ها اعتقاد داره، این تصمیم رو به فال نیک گرفته و امیدوارم این کار باعث بشه این قشر از جامعه ( که تعداد اونها کم نیست ) به آرزو هایی که دارن، برسن.

من به برابری همه ی انسان ها اعتقاد داشته و این قشر از جامعه رو هم قبول دارم.

به نظر شما آیا روزی خواهد رسید که به انسان ها به دیده ی جـ ـنـ ـسـ ـی نگاه نکرد؟

* از صبح امروز باز هم آنتن دهی ایرانسل در اینجا قطع شده. به شرکت ایرانسل پیام دادم.

در پاسخ گفتند که باید یکسری اطلاعات رو برای ما بفرستید. من هم اون اطلاعات رو فرستادم و قول پیگیری دادن.

* باز اومدی تا منو عذاب بدی؟

اومدی که خاطرات سال ها پیش رو زنده کنی؟

این کار رو نکن. خواهش کردم این کار رو با من نکن.

تو که میگی از اون جدا شدی پس چرا دیگه پاسخ پرسش هایی که از اون نگرفتی رو از من میپرسی؟

بگذار در حال و هوای خودم باشم.

خواهش میکنم.

همیشه شاد باشید. حامد.

13910226 سه شنبه 2230

یادگاری روز دوشنبه 13910225  چاپ

تاریخ : دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 در ساعت 23:03

* امروز به علت مسایلی که دیشب نوشتم، خونه بودم. از وقتم استفاده کردم و استراحت کرده و فیلم دیدم.

به احتمال زیاد روز چهارشنبه برم سر کار. دیگه تاب و توان نشستم در خونه رو ندارم. دیگه مثل سابق نیست که از نشستن توی خونه لذت ببرم.

دیگه زندگی من در کار و بودن بین مردم بسته شده.

* این روزها در تلاش هستم که از این شهر نفرین شده برم. شده جای هر چی مجرم و خلافکاری که از شهرهای دیگه سرازیر شدن اینجا.

باور کنید گاهی آدم وحشت میکنه توی خیابون و کوچه ها راه میره. هر کس از این شهر رفت موفق شد.

هم در کار موفق میشی و هم در زندگی.

از بین شهرهای ایران من یزد رو انتخاب کردم. هم خلوت هست و هم اینکه صنعتی. خرج و مخارجش هم نسبت به شهری مثل شهر ما کمتر هست.

شهر ما جز کلان شهرهای ایران هست. ولی به نظرم باید نام " خلاف ترین شهر ایران " روی اون گذاشته بشه.

ولی تو شهر یزد هیچ آشنا و یا دوستی ندارم. نمیشه همین طور هم بلند شد و رفت.

گاهی به سرم میزنه همه ی زار و زندگی رو ( که هیچی هم نیست ) بگذارم توی یه کوله پشتی و راه بیفتم برم پی زندگی.

آخرش یکی پیدا میشه دست منو بگیره. هنگامی که سالم باشی و صاف، آدم خودش، تو رو پیدا میکنه.

زندگی من در این شهر رقم نخواهد خورد. اینجا جز نابودی چیزی نصیب من نخواهد شد.

* الان تلویزیون هی داره زیرنویس میکنه که به علت روی دادن توفان در کشورهای همسایه و ورود گرد و خاک اونها به کشور و شهر و استان ما، فردا همه ی مدرسه ها و دانشگاه ها تعطیل هست.

هر سال این گرد و خاک و گرد و غبار بیشتر میشه. فکر کنم امسال خفه بشیم.

این عرب های لعنتی دست از سر ما بر نمیدارن.

همیشه شاد باشید. حامد.

13910225 دوشنبه 2300

یادگاری روز یکشنبه 13910224  چاپ

تاریخ : یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 در ساعت 23:22

* امروز صبح قرار بود داداش همراه با صاحب کار معین ( داماد محترم ما! ) برن محضر تا ایشان حق طلاق رو به خواهر بده.

صاحب کار و معین سر شهرک منتظر بودن تا داداش به اونها ملحق بشه. با رسیدن داداش معین به یکی از دوستانی که داره زنگ میزنه و دو نفری داداش رو کتک میزنن. صاحب کارش این بین کم مونده بود سکته بزنه.

ظهر هم که برگشتم خونه گوشی خونه زنگ خورد. معین بود. شروع کرد به چرت و پرت گفتن به خواهر و اینکه دلش خنک شده صبح اون کارها رو کرده.

غروب هم یکی از همکاران معین اومد پیش من و گفت: این ها بی خانواده هستن. پدر و مادرش که از هم جدا شدن. مادرش معلوم نیست کجا هست و برادر های اون هم هر کدام توی یک شهر قایم شدن. این آقا ( معین ) هر وقت باشه نیش خودش رو میزنه. مراقب باشید. اگر از پشت توی یه جای خالی به تو یا داداشت چاقو زد چکار میکنید؟ از من به شما نصیحت. خیلی مراقب باشید. اگر این کار رو بکنه دست شما به هیچ جایی بند نیست. فرار میکنه و میره و هیچ کس نمیتونه اون رو گیر بیاره.

وقتی که اون رفت به حرف هایی که گفته بود گوش دادم. دیدم حقیقت رو میگه. از شیرین کاری هایی که در این مدت انجام داده میشه فهمید این ها چقدر کثیف هستن.

رفتن قفلی که ما زده بودیم روی در ورودی خونه ی خواهر رو شکستن و رفتن داخل. من موندم قفل به اون بزرگی رو چطور شکستن. وای این ها چقدر دزد و بی خانواده هستن.

این هم نتیجه ی ساده بودن ما و قضاوت زود در مورد دیگران.

فکر میکردیم اونها هم مثل ما هستن ( یعنی اون زمان که خواهر رو به این آقای معین دادن من خارج از کشور بودم ولی در اون دیدار نخست از ایشان بدم اومد ).

شب با صاحب کار و آقای حیدری صحبت کردم و فعلا قرار هست تا ابتدای خرداد سر کار نرم. نمیخوام شر دست خودم، خانواده و یا کسی رو بگیره.

توی زندگی با هیچ کس، هیچ وقت، هیچ گونه مشکلی نداشتیم. این نخستین باری هست که توی مخمصه افتادیم.

قرار هست یه وکیل بگیریم تا به کارها رسیدگی کنه.

از این آقا هر چی بگی بر میاد. خانواده که نداره. خودش تنها هست. هر کاری هم بکنه، فرار میکنه و هیچ کسی نمیتونه به اون دسترسی پیدا کنه.

فعلا باید تا اطلاع ثانوی خونه نشین باشم. نه از ترس بلکه ببینم چه خواهد شد.

همیشه شاد باشید. حامد.

13910224 یکشنبه 2319

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>