یادگاری روز پنجشنبه 13910228 چاپ
* دیشب در اخبار 2100 ولوله ای به پا بود. سخن از گرد و غباری بود که به تهران رسیده بود. البته من چند سالی هست که اصلا اخبار نگاه نمیکنم ولی دیشب در حین گذر از شبکه ها به این بخش برخورد کردم.
سال های سال هست که ما در غرب کشور از غباری که از کشورهای همسایه بلند میشه، در عذاب هستیم و شب و روز سر میکنیم کسی نیست بگه " خالو خرت به چند؟ "، اون وقت ببین مردم در پایتخت چکار میکنن.
این انصاف نیست.
* به نظر خودم کسی که در مورد چیزی آگاهی کافی نداره، نباید در مورد اون بحث کنه و یا نظر بده.
چون نظر دادن و بحث در این مورد بدون آگاهی کافی، به نوعی یک طرفه به قاضی رفتن هست و بدون تردید حق شخص و یا گروهی پایمال خواهد شد.
آگاهی کلید روشن شدن خیلی از مسایل هست. مسایلی که پس از رفع ابهام، بسیار ساده به نظر خواهند آمد.
* خیلی خسته هستم. امروز از 1600 تا 2000 حتی یک دقیقه هم زمین ننشستم. دو تا از کامپیوتر ها خراب شده بود. دستگاه چاپ هم قاط زده بود و اطلاعات در اون Save نمیشد و چاپ اون هم خیلی خراب شده بود.
همه ی این ها یک طرف، رسیدن به کار مردم و مشتری ها هم از طرفی دیگه.
به همه ی این ها گرمای هوا رو اضافه کنید چون هنوز کولر محل کار رو راه اندازی نکردیم.
* هیچ امیدی به پشتیبانی و همراهی این خانواده نیست. باید خودم به فکر خودم باشم.
کس نخاراند پشت من جز ناخن انگشت من.
* اون رو از لیست دوستان حذف کردم. پذیرش دوباره ی دوستی اون، کاری بسیار اشتباه بود.
با همدیگه دست به یکی کردن که منو عذاب بدن و من این رو از نوشته های و عکس های دو نفره ای که با هم گرفته بودن و روی Wall گذاشته بودن، فهمیدم.
به من میگه از هم جدا شدیم. همه چیز تموم شد. ولی میبینم روز بعد عکس های دو نفره، تو بغلی و ... Upload کرده!
دیگه هرگز به درخواست دوستی اون پاسخ نخواهم داد و هرگز با اون ارتباط برقرار نخواهم کرد.
همیشه شاد باشید. حامد.
13910228 پنجشنبه 2239


